قرار از کف داده ام
حسرت ماندن بر دلم سنگینی میکند
تاب دوری تو را ندارم
حسرت نفس کشیدن در هوایت دارد مرا خاکستر میکند
به تو گفتم نگذار بمانم
ماندن همان و دوباره شدن همان
مگر خودت دستگیری نمیکنی ؟
دستم را بگیر و از اینجا ببر
ای امید دل خسته من
فریادرسی به جز تو ندارم .....................
برچسب:
نویسنده: بردیا قاسمی