خرید بک لینک
کاردش میزدی خون در نمی آمد ! آن هم دانشجوی آرام و متینی که همه او را به ادب میشناسند

مدیر دفتر معاون او را به صبر دعوت میکرد و او مثل اسپند روی آتش بالا و پائین میپرید

گفت که : من ابتدا با خود این جناب مدیر مشورت کردم و خود او این روش را پیشنهاد داد وگرنه گزینه های قانونی کم نبود !

گفت : الان با این نامه سند درست کرده برای من

گفت : به رذالت و پستی این آدم کسی را میشناسی؟

به رفیق گفتم : قانون برای نظم امور است و راه انداختن کار مردم ! نه برای وقفه و نارضایتی ...

اشکال از کجاست ؟ جناب مدیر میتوانست بی خیال مطلب شود ! خصوصا که باعث و بانی مشکل خودش بود ! کسی هم از او بابت خطای سهوی اش سئوال نمیکرد

حال مردم با اینها بد میشود نه با وجود قانون .....

برچسب: نویسنده: بردیا قاسمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 19:08

صفحه بندی