شب شعر
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 1:02
فقط چشمهایش مثل آنوقتها بودانتطاری با عینک دوددی که به خاطر عمل آب مروارید به چشمهایش زده بود ! آمدنش را اعلام کرد و او نشست کنار جمعیت!شاعر ابرکوهی ساده میخواند و روان ، خیلی در بند قاعده نبود ولی به دل مینشستاول مادر وآخر دلبر و میانه اینها خواهر و برادر و معلم!مجری توانا بود در شعراز همه تعریف ک...
شب خاطره
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 23:33
صادق گفت: بعد نماز بیا حوزه هنری ! شب خاطره داریم رفتم فقط فرماندهان آمده بودند ! حاجی مهدی گاهی اسم تیپ و لشکرها را جابجا میکفت اکبر فتوحی ولی همچنان آتشین خاطره میگفت از گل کاشتن الغدیر ! فرمانده گفت : همان لحظه اول یک گروهان با کاتیوشا که بی هدف زده بود به گردان پرپر شدند ! هربار اسم کاتیوشا می آ...
غربت
-
تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 4:56
نوشتن خوب است نوشتن یک جور ارامش میدهد به آدم آرامشی از جنس پناه بردن به درد دل با دل خودتxa0 گاهی اگر قلم همراهی نکند چه ؟ قلم نخواهد همراه تو قدم بزند! قبلترها فکر میکردم غربت مفهوم ندارد! وقتی آدم همیشه با خودش هست غربت از چه ؟غربت از که ؟ آدمهای کنار زندگی میروند و می آیند ! دیر یا زود ولی میشود...
نسلها
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 4:21
طلبه اعتراض میکرد که شما چرا نشسته اید در خانه هایتان و کار نمی کنید ! میگفت غیر از نسل شما کدام نسل میتواند این مرز و بوم را نگه دارد گفتم : نسل شما گفتم نسل ما نگاهش به خودش بود شما هم مین باشید ................................... نسل ما دیگر به درد نمیخورد !! باور کنید + نگاشته در xa0پنجشنبه چهار...
ارزوها
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 4:21
کلاس اول راهنمایی بودمxa0 و آموزش و پرورش در یک قرعه کشی از مدارس ! مدرسه راهنمایی ما را انتخاب کرده بود آنوقتها مثل الان نبود!! برای اینکه حقی ضایع نشود بیشتر مواظب بودند ! میخواستند یک نفر دانش آموز را بفرستند زیارت حرم حضرت زینب (س) اساس انتخاب آنها مسابقات قرآن بود ! ولی مدیر و معاون برای اینکه ...
دل
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
[unable to retrieve full-text content]میگویند دلدادگی خوب است راست میگویند خدایا به من یک دل بده آمین
مجنون
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
مجنونم و از غصه او تاب ندارم ....... مانده ام برای کاری نمیتوانم بمانم ......... + نگاشته در xa0یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶;ساعتxa0;xa0 نگارندهxa0محمد حسن نجفی;xa0 |xa0
قصه
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
میگوید قصه ات را شروع کن و بنویس میگویم : باشد ......................................... قصه من بسم الله الرحمن الرحیم دوباره جا ماندم ..... + نگاشته در xa0یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶;ساعتxa0;xa0 نگارندهxa0محمد حسن نجفی;xa0 |xa0
امید دل
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
امید دل بیقرارم قرار از کف داده ام حسرت ماندن بر دلم سنگینی میکند تاب دوری تو را ندارم حسرت نفس کشیدن در هوایت دارد مرا خاکستر میکند به تو گفتم نگذار بمانم ماندن همان و دوباره شدن همان مگر خودت دستگیری نمیکنی ؟ دستم را بگیر و از اینجا ببر ای امید دل خسته من فریادرسی به جز تو ندارم .....................
دختر شلبیه
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
البنت الشلبیه ،عیونا لوزیهxa0دختر شلبیه ،xa0 دختر چشم بادامیحبک من قلبی یا قلبی انت عینیاعشق تو در قلبxa0 من است ، ای جان دلم ، تو در چشمهای منیحد القناطر محبوبی ناطرکنار آن پل همیشه به انتظارت هستمxa0xa0کسر الخواطر یا ولفی یاxa0 ماهان علیانه بخشی، بلکه تمام خاطر و فکر و ذکر منیبتطل بتلوح و القلب مج...
مهتاب گم شد
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
به نام خدای شهیدان قسمت شد کتاب وقتی مهتاب گم شد را یک جای خوب بخوانم اگر آن را خوانده باشید حتما با آن خندیده اید....حتما با آن گریسته اید...قصه مردانگیهای تمام ! قصه مردهای نوجوانقصه مردی و مردانگی و غیرت برای سرزمین مادری .... حتما به ایرانی بودن خود افتخار کرده ایدحتما دلسوخته اید برای رزمنده قص...
....
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
یک حادثه یک اتفاق یک خاطره یک عطر اشنا همه جان تو را میسوزاند و خاکستر میکند + نگاشته در xa0جمعه هشتم دی ۱۳۹۶;ساعتxa0;xa0 نگارندهxa0محمد حسن نجفی;xa0 |xa0
سید عریضی
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 17:37
از وقتی نشست داخل ماشین یک ریز حرف میزدxa0xa0 xa0گفت سوره حمد هدیه خدا به نبی مکرم اسلام هست.... و لاتبدیل لکلمة اللهxa0xa0xa0 از او پرسیدم سید جعفر (س) نسل چندم امام صادق است ؟؟...xa0 برای من یک روضه مفصل خواندxa0xa0.... از ظلم بنی امیه و شجاعت هجرت که کمتر کسی جراتش را داردxa0xa0 از زمین خدا که وس...
خواب
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 6:34
[unable to retrieve full-text content]دیشب خواب دیدم ...................
راه
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 7:05
[unable to retrieve full-text content]مرا میخوانند .. باید بروم
چشمهایش
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 10:07
با چشمهایشxa0 به من زل میزند من هم به چشمهایش نگاه میکنم مجبور میشوم نگاهم را بدزدم او نگاهش را بر نمیدارد میگویم : میترسم میگویم : از مرگ میترسم .. نمیخواهم بترسم نمیخواهم بمیرم .. مرگ خوب نیست پائین پای حسین یک جای خالی هست هنوز دارد به من نگاه میکند .... چشمهایم را میدزدم .....+ نگاشته در xa0پنجش...
دستها
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 10:07
دخترک عادت دارد انگشت بخورد ، آستینهایش را کشیدم روی انگشتانش ،گریه نکرد ، تقلا کرد وبه مادرش پناه برد و به هر جان کندنی بود دستش را آزاد کرد و دوباره شروع کرد دخترک نمک، لبهایش مثل غنچه گل میان یک صورت سبزه! چشمهایش مثل همه دخترکهاست ،شیطنت همراه معصومیت .... + نگاشته در xa0جمعه پنجم آبان ۱۳۹۶;ساعت...
عمر
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 3:44
جوان نیود ولی خیلی میترسید از بد روزگار جان بر سر کارش داد جوانک افغان گفت : عمرش به دنیا نبود !! با عمر که میخواست زندگی کند ..........+ نگاشته در xa0سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶;ساعتxa0;xa0 نگارندهxa0محمد حسن نجفی;xa0 |xa0
در تابستان در زمستان
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 3:44
میانه بازار شلوغ بعد از بیدار شدن اهالی وقت نوشیدن قهوه صبحگاهی صدایی از جنس نسیم میخواند .... تو را دوست دارم با زمستان با سرما تو را دوست دارم در تابستان وقتی پیاده روxa0 و خیابان از باران لبریز میشود تو را دوست دارم غریبه ای پیام تو را به من داد کل
گفت
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 6:08
[unable to retrieve full-text content]گفت : چرا نمی نویسی ؟ میگویم : و ندینه من جانب الطور الایمن ..........